عاشقانه همدیگر را دوست داشته باشیم و بی چشم داشت
به یکدیگر مهرورزی کنیم، این است رسم زیستن
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت
1- برای زندگی خود قوانینی در نظر بگیرید و سعی كنید از آنها سرپیچی نكنید. این قوانین را پس از مشورت با متخصصان و افرادی كه تجربه یك زندگی موفق را داشته اند، تدوین كنید.
2- از "خود"، "افرادی كه در زندگی شما نقش دارند" و "محیط اطرافتان" شناخت كافی به دست آورید.
3- به این نكته واقف باشید كه شما سهم عمده ای در ساختن زندگی خود دارید. در بیشتر مواقع این شما هستید كه می توانید از زندگی لذت ببرید یا آن را به كام خود تلخ كنید.
4- بیشتر چیزهایی كه در زندگی شما وجود دارد و برایتان لذت بخش نیستند، می توانند به دست خود شما از بین بروند. به طور مثال، اگر از شغل خود راضی نیستید فقط نیاز به تلاش و پشتكار دارید تا با شایسته كردن خود شغل بهتری به دست آورید و یا اگر از چاقی خود رنج می برید، كافی است كمی همت كنید.
5- در زندگی نقش یك قربانی را بازی نكنید یا سعی نكنید با یادآوری تجربه های تلخ گذشته برای خود بهانه بسازید. این كار فقط تضمین می كند كه یأس، عدم پیشرفت و عدم موفقیت در انتظار شماست.
6- دیگران را مقصر عدم موفقیت خود قلمداد نكنید. زندگی مال شماست، پس خودتان هستید كه دوباره و دوباره می توانید آن را بسازید.
7- هر فكری می كنید و هر تصمیمی می گیرید، پیامدهایی را برایتان به دنبال خواهد داشت. اگر مثبت فكر كنید، نتیجه مثبت می گیرید و اگر به دنبال افكار منفی باشید، نتیجه تان هم منفی خواهد شد.
8- علت بروز وقایع ناخوشایند در زندگی را پیدا كنید یا سری به تجربه های پیشین خود بیندازید تا ببینید عیب كار از كجا بوده است.
9- هیچگاه از تغییر نترسید. گاهی اوقات تغییرات نقش مهمی در زندگی تان خواهند داشت و علی رغم انتظارتان عمل خواهد كرد.
10- واقع نگر باشید. خود، زندگی و دنیای اطرافتان را آن گونه كه هست بشناسید، نه آن گونه كه خودتان می خواهید.
11- با خودتان صادق باشید و اگر می دانید كاری باعث موفقیتتان نمی شود آن را از زندگی خود خارج كنید و به جای بهانه آوردن از همین حالا دست بكار شوید.
12- نسبت به انجام هر کاری درست و با دقت تصمیم گیری كنید.
13- به خاطر داشته باشید عملكردهای شماست كه داستان زندگی تان را می نویسد.
14- فكرها، آرزوها، هدف ها و تصمیمات خود را به عملكردهای معنادار، هدفمند و سازنده ترجمه كنید
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت
او رفته است
می دانم
روزهاست
قصه رفتنش را باور کرده ام
شب های سردی را بی رویا سپری کرده ام
روزهای یکنواختی را بی دلهره
نگاه جاذبش گذراند ه ام
خود را نیز نمی دانم
کجایی این دلتنگی باخته بودم
روزهای که به امید دوباره دیدنش
کوچه های خاطرات را مرور کردم
اشک های که بی حضور من بارید
و نفس های که در سینه حبس شد
او رفته است
می دانم
وقتی به خود باز می گردم
هنوز جای خالی لحظه های
با او بودن را لمس می کنم
و هیچ نمی گویم
شاید به امید
بهاری دگر
و یا نمی دانم
بهانه ای دگر
من هر شب تصویر خیال
مسافری را می بینم
که یکی از همین شب ها
از راه می رسد
و مرا به معراج یک شب
بهاری می برد
من تو را در خود می جویم
و حزن صدایت را می شنوم
و با خود ترانه های ماندن را
زمزمه می کنم
شاید ماندی و
قرار بی قراری های
دختری شدی
که بودن را رنگ عشق می زند
همو که تو از آن چیزی نگفتی
ولی خیره چشمان سبزت
سبزینه حضور آن را
فریاد زد
برای دیدار با تو
بی خویش می آیم
تا فراموش کنم
وادی ما
هوای خنک استغنا
باید باشد
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 14:11 موضوع | لینک ثابت


او هوايم را داشت
که پياده رو ها ليز و يخبندان بود
بي هوا رفت
بي هوا ماندم
چه هوايش امروز
که پياده روها ليز و يخبندان است
در سرم پيچيده است... 
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 14:9 موضوع | لینک ثابت
بار ديگر غم عشق آمد و دلشاد م كرد
عزم ويراني من داشت و آبادم كرد
دشت تا دشت دلم وادي خاموشان بود
تندر عشق يه يك صاعقه فريادم كرد
نازم آن دلبر شيرين كه به يك طرفه نگاهم
آتشي در دلم افروخت كه فرهادم كرد
قفس عشق ز هر باغ دل انگيزترست
شكر صياد كه در اين قفس آزادم كرد
يار شيرين من ار تلخ بگويد شهدست
وين عجب نيست كه گويم غم او شادم كرد
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت
لم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
وگيسوان بلندش را
به بادها مي داد
ودستهاي سپيدش را
به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق درياي واژگون مي دوخت
وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصوم
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را
نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
ودر جنوب ترين جنوب
هميشه درهمه جا
آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
پيوسته نيز بي من بود
وكار من زفراقش فغان وشيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 14:4 موضوع | لینک ثابت
چه دانستم كه اين سودا مرا زين سان كند مجنون
دلم را دوزخي سازد دو چشمم را كند جيحون
چه دانستم كه سيلابي مرا ناگاه بربايد
چو كشتي ام در اندازد ميان قلزم پر خون
زند موجي بر آن كشتي كه تخته تخته بشكافد
كه هر تخته فرو ريزد ز گردش هاي گوناگون
نهنگي هم بر آرد سر خورد آن آب دريا را
چنان درياي بي پايان شود بي آب چون هامون
شكافد نيز آن هامون نهنگ بحر فرسا را
كشد در قعر ناگاهان به دست قهر چون قارون
چو اين تبديل ها آورد نه هامون ماند و نه دريا
چه دانم من دگر چون شد كه چون غرق است در بيچون
چه دانم هاي بسياري است ليكن من نمي دانم
كه خود از دهان بندي در آن دريا كفي افيون
نوشته شده توسط میلاد در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا ....
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY